تبليغاتX
کافی نت پویا نت

کافی نت پویا نت

خبری-سرگرمی-دانلود

  طراح : پویانت شهرکرد

::  صفحه اصلي  ::  تماس با ما  ::  آرشيو مطالب  :: 

منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
ويرايش قالب

 
آرشيو وبلاگ

خبری
طنز
سرگرمی
دانلود
عکس
ترفند ها و رجیستری
انتی ویروس
جک و اس ام اس
نرم افزار های کاربردی
اموزش
نرم افزار های شبکه
نرم افزار های اینترنت


 
مديران وبلاگ
پویا
 
لوگوي ما

 

 
لوگوي دوستان
  آگهي خود را اضافه كنيد

 
ترجمه قالب

ويرايش قالب : پویا سايت پویانت شهرکرد
pooyanet

 
سرگرمی: خواستگاری در دوره های مختلف
خواستگاری در دوره های مختلف  

يک هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا پدر و مادری نداشت آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
 

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

http://tinypic.com/309scuo.jpg

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
 

 

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
http://i1.tinypic.com/sdjn1i.jpg

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي

نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 16:37
( | | لينک ثابت | موضوع: سرگرمی )
خبری: عصر ما عصر ابتذال
1) فردا که احساساتت را هم فرموله کردم و به خط تولید دادم ، ببینم چه از انسانیتت می ماند.
2) ارزش ما به خاطر چیزهایی است که قرار است یاد بگیریم نه آن چیز هایی که میدانیم.
3) عصبی بودن عملا عدم باور به توانایی های درونی خود است.
4) کلمه محدود است.

نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 14:51
( | | لينک ثابت | موضوع: خبری )
: با هم به زیارت اما رضا برویم
  پخش مستقیم حرم امام رضا صحن جمهوری اسلامی

دوربین صحن جمهوری اسلامی

پخش مستقیم حرم امام رضا صحن ضریح منوره

دوربین صحن ضریح منوره

 

پخش مستقیم حرم امام رضا صحن اصلی 

دوربین صحن اصلی

برای رفتن به حرم امام رضا روی یکی از لینک ها کلیک کنید

نوشته شده توسط پویا در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 14:20
( | | لينک ثابت | موضوع: )
:

 

 

shamlu.gif (23182 bytes)

shamlu-poem.jpg (15373 bytes)

نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 12:57
( | | لينک ثابت | موضوع: )
خبری: فرخی یزدی شاعر دوخته لب

شاعر دوخته لب
زندگي فرخي يزدي، شاعر آزادي‌خواه ايران



در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی یزد در مجلس انتخاب شد و یکی از دو نماینده اقلیت مجلس را تشکیل داد. چه که از اقلیون دیگر کسی را در مجلس باقی نگذاشتند. در مجلس دائما فحش می‌شنید و حتی یک‌بار زمانی که داشت علیه یکی از وزرای نظامی کابینه صحبت می‌کرد، یکی از نماینده‌ها جلو آمد و به صورت او کوبید که خون از دماغش جاری شد.
شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام

میرزا محمد متخلص به فرخی در سال ۱۲۶۷ قمری در یزد متولد شد. در ۱۵ سالگی به علت روح آزادی‌خواهی و افکار روشن و شعری که علیه اولیای مدرسه سروده بود، از مدرسه اخراج شد. پس از خروج از مدرسه به کارگری مشغول شد. با طلوع مشروطیت و پیدایش حزب دموکرات در ایران، فرخی به آن حزب پیوست و در ستایش آزادی چنین سرود :

قسم به‌ عزت و قدر مقام آزادی
که روح بخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس
که داشت از دل و جان احترام آزادی

در آن عصر مرسوم بود که در اعیاد، شعرا قصایدی می‌ساختند و در مدح حکومت وقت در روز عید می‌خواندند. فرخی با شعری رسما حکومت را به باد انتقاد گرفت ؛

عید جم شد ای فریدون خو بت ایران پرست
مستبدی خوی ضحاکی است این خو نه ز دست

به خاطر این شعر حاکم یزد بر او غضب کرد و دستور داد تا دهان فرخی را با نخ و سوزن دوختند و او را به زندان انداختند. چه که شاعری نبود که برای مدح این و آن شعر بگوید :

خود تو می‌دانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پای‌بوس

در زندان با لبان دوخته شعری سرود و با مطلع زیر برای آزادی‌خواهان و دموکرات‌های تهران فرستاد ؛

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته‌ام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته‌ام

پس از یکی دو‌ماه از زندان فرار کرد و به تهران آمد و در جراید اشعار آب‌دار و مقالات موثر و تندی راجع به آزادی ایران انتشار داد. فرخی در اوایل جنگ جهانی اول به عراق مهاجرت کرد و مورد تعقیب انگلیسی‌ها قرار گرفت. از بغداد به کربلا و از آن‌جا به موصل و از آن‌جا با پای پیاده و از بی‌راهه به ایران رجعت کرد. در تهران ترور شد، اما جان سالم به‌در برد. با قرارداد ۱۹۱۹ به شدت مخالفت کرد و علیه رضا شاه موضع گرفت ؛

کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
هیچ کس همچو تو بیدادگری یاد نداشت

فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی روزنامه «طوفان» را منتشر کرد که به علت حق‌گویی و طرف‌داری از ملت در طول ۷ سال انتشار آن، ۱۵ بار توقیف شد. اما فرخی به توقیف آن اعتنایی نداشت و افکار خود را در روزنامه‌های «ستاره شرق»، «قیام» و «پیکار»، منتشر می‌کرد.

با انتشار مقاله‌ی آتشین در «طوفان»، این روزنامه توقیف شد. در این مقاله به شدت به کارهای رضاخان و سرکوب آزادی‌خواهان توسط او حمله شد و در آخر مقاله هم آمد ؛ «ما می‌دانیم که در قبال این صحبت‌ها، حبس و تبعید و ضرب و شتم و هر نوع مصیبتی مستور است اما معتقدیم شکست به حق، گواراتر از پیروزی به باطل است.»

با انتشار مقاله‌ی دیگری او را گرفتند و به سرباز خانه‌ای در کرمان تبعید کردند. دو ماه در زندان بود تا بالاخره آزاد شد و به تهران آمد و به مبارزه ادامه داد. روزنامه‌ی طوفان فرخی، یکی از بهترین روزنامه‌های ایران بود که با اشعار و مقاله‌های تند و صریحش مورد توجه مردم ایران قرار داشت. مردم بسیاری از اشعار او را حفظ بودند ؛

شب چو دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی یزد در مجلس انتخاب شد و یکی از دو نماینده اقلیت مجلس را تشکیل داد. چه که از اقلیون دیگر کسی را در مجلس باقی نگذاشتند. در مجلس دائما فحش می‌شنید و حتی یک‌بار زمانی که داشت علیه یکی از وزرای نظامی کابینه صحبت می‌کرد، یکی از نماینده‌ها جلو آمد و به صورت او کوبید که خون از دماغش جاری شد. فرخی بعد از این اعلام کرد که امنیت جانی ندارد و گفت در کانون عدل و داد (مجلس) که این بلا را بر سر من می‌آورند، دیگر معلوم است در بیرون چه به روزم خواهند آورد. چند شب وسایل زندگی و رخت‌خوابش را به مجلس آورد و چند روز در مجلس به سر برد، تا این‌که مخفیانه از تهران خارج شد و به مسکو رفت.

در آن‌جا به دلیل انتقاد از رژیم کمونیستی نتوانست در مسکو بماند و به برلین رفت. در برلین از تعقب افکار آزادی‌خوا‌هانه‌ی خود دست برنداشت و در مجله پیکار بر علیه حکومت استبدادی ایران مقالاتی را نوشت. در این گیر و دار، تیمورتاش وزیر کابینه به برلین رفت و با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه اطمینان داد که به ایران بازگردد و بدون دغدغه به سر برد. شاعر خوش قریحه و آزادی‌خواه فریب خورده و از طرفی به علت تهی‌دستی نتوانست در خارج به ‌سر برد و با پای خود به سیاه چال بازگشت.

با آمدنش به تهران دستگیر شد و به زندان افتاد. بیش از یک‌ سال در زندان بود که در سال ۱۳۱۶ با خوردن تریاک تصمیم به خودکشی گرفت و این رباعی را به خط خود روی دیوار زندان نوشت ؛

زین محبس تنگ درگشودم و رفتم
زنجیر ستم پاره نمودم و رفتم
بی‌چیز و گرسنه و تهی‌دست و فقیر
زان‌سان که نخست آمده بودم رفتم

پاسی از شب نگذشته بود که زندان‌بان حال او را درمی‌یابد. پزشک را خبر می‌کند و فرخی از مرگ نجات پیدا می‌کند. وی به خاطر "اسائه‌ی ادب به مقام سلطنت" به ۳۰ ماه زندان محکوم شد و در طول محکمه هیچ نگفت و در آخرین جلسه این جمله را بر زبان راند که ؛ «قضاوت نهایی با ملت است» و حکم را امضا نکرد.

در زندان با وجود آن‌که به شدت محتاج لباسی برای سرما و نیازمند تکه نانی برای سیر کردن خود بود و آرزوی یک لحظه استشاق هوای آزاد را می‌کشید، از راه خود دست برنداشت و اشعار زیر را سرود ؛

پیش دشمن سپر افکندن من هست محال
در ره دوست گر آماج‌گه تیر شوم

و ...

بی‌گناهی گر به زندان با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست

زندان‌بانان گزارش دادند که فرخی در زندان شعر می‌گوید و بین زندانیان پخش می‌سازد. پس او را به انفرادی منتقل کردند و لباس و حمام و سلمانی و خوراک و سیگار را از او گرفتند تا بمیرد. این سختی‌ها چنان او را در تنگنا گذاشته بود که مرگ را بزرگ‌ترین سعادت می‌دانست.

بهر من این زندگانی غیر جان کندن نبود
مرگ را هر روز می‌دیدم در نقاب زندگی

و ...

ای عمر برو که خسته کردی ما را
ای مرگ بیا ز زندگی سیر شدم

و یا ...

فرخی چون در زندگانی نیست غیر از درد و غم
ما دل خود را به مرگ ناگهان خوش کرده‌ایم

و یا ...

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آن‌چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم

تا این‌که روزی در غذایش سم ریختند، اما فرخی فهمید و آن‌را نخورد. سرانجام به دستور رضاخان و با آمپول هوای پزشک احمدی، به زندگی این بزرگ‌مرد تاریخ شعر ایران خاتمه داده شد. روزنامه‌های آن زمان مرگ او را این‌چنین روایت کردند ؛ «فرخی را شبانه از زندان به مریض‌خانه بردند. در آن‌جا پزشک احمدی و سرهنگ نیرومند رئیس زندان و چند جلاد دیگر حضور داشتند. چند نفر او را روی تخت خواباندند و دست و پایش را محکم گرفتند تا مقاومت نکند. پزشک احمدی آستین‌هایش را بالا زد. هنگامی که دژخیمان شاه بر او هجوم آوردند و در آن لحظات مرگ، باز از پا ننشست و فریاد برآورد که ؛ «هرگز دل ما زخصم در بیم نشد / در بیم ز صاحبان دیهیم نشد / ای جان به فدای آن‌که پیش دشمن / تسلیم نمود جان و تسلیم نشد.» دهانش را گرفتند و احمدی سرنگ پر از هوا را در رگ او خالی کرد. کم‌کم در حالت آن شاعر خفقان ایجاد شد. به خرخر افتاد و رنگش مانند قیر سیاه شد. تشنج کرد و سرانجام بی‌جان شد.» (روزنامه «ستاره»، شماره ۱۷۱۵، مورخه ۵/۱۱/۱۳۲۲)

مرگ او ضربه‌ای سهمگین بر پیکر ادبیات و شعر ایران وارد آورد، چه که قرن‌ها می‌گذرد تا چنین افرادی پا به عرصه‌ی ظهور بگذارند. وی از معدود پاک مردان روزگار ماست که از تمام علائق مادی و تجملات زندگی دست شست و شجاعانه به استبداد حمله برد و جانش را در این راه گذاشت. شکنجه و زندان و انفرادی و حتی مرگ باعث نشد تا از راهش دست بکشد و با استبداد سازش کند. نام او بر بلندای تاریخ آزادی ایران، سال‌های سال می‌درخشد و راهش ادامه داده خواهد شد.

به قول ولتر ؛ «حقایق را بگویید و مردم را آگاه سازید، ولی مطمئن باشید که کشته خواهید شد». به راستی که فرخی یزدی مرغ حق شبستان تاریخ ایران بود.

نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 12:44
( | | لينک ثابت | موضوع: خبری )
خبری: شهرمون

شهر هرت

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه ب َ دَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جاييه که موسيقی حرام است حرام

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي        

                             خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

نوشته شده توسط پویا در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 15:16
( | | لينک ثابت | موضوع: خبری )
خبری: قليون باز های حرفه ای بخونن !!!!

ضرر یک قلیان مساوی ضرر 70 نخ سیگار

سرپرست تحقيقات كنترل دخانيات دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي با بيان اينكه مصرف قليان به دلايل مختلف باعث بروز بيماريهاي شديدتري نسبت به سيگار در افراد مي‌شود، افزود: مصرف هر بار قليان به اندازه 70 نخ سيگار است و هر پكي كه به قليان زده مي‌شود تقريبا 40 برابر يك پك سيگار، دود به فرد مي‌رساند و به دليل افزايش درجه حرارت قليان، مواد سمي و سرطان زاي بيشتري به وجود مي‌آيد.

دكتر غلامرضا حيدري، رييس كلينيك ترك دخانيات و سرپرست تحقيقات كنترل دخانيات دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران ، ميزان تركيب سمي منواكسيد كربن در قليان را حدود 10 بار بيشتر از سيگار عنوان كرد و اظهار داشت: نحوه پك زدن به قليان به صورتي است كه فرد با مكش ريوي باعث باقي ماندن دود در انتهاي ريه و سبب تخريب زودتر ريه مي‌شود اما در مصرف سيگار مكش از دهان صورت مي‌گيرد.

وي با بيان اينكه مصرف قليان بين 2 تا 8 درصد بروز بيماريها و سرطان را افزايش مي‌دهد، از گرايش فزاينده جوانان به قليان ابراز نگراني و خاطرنشان كرد: حتي خانواده‌ها در كنارهم به مصرف قليان مبادرت مي‌ورزند كه اين امر عاملي براي گرايش نوجوانان به مصرف سيگار در آينده است زيرا قليان را در هر مكان و زماني نمي‌توان كشيد اما سيگار به راحتي در هر مكان و زماني مصرف مي‌شود

نوشته شده توسط پویا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 13:20
( | | لينک ثابت | موضوع: خبری )
دانلود:

 

کتاب آیدا در آینه احمد شاملو را از لینک زیر دانلود کنید.

 

 

http://www.iranmodern.info/upload5/4dd7056294.pdf

 

 

نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 11:41
( | | لينک ثابت | موضوع: دانلود )
: صورت حساب تلفن همراه شما

صورتحساب خط شما

 

 

توجه داشته باشید برای دیدن اخرین صورت حساب ماهیانه شما نیاز به کدپستی است

نوشته شده توسط پویا در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 11:54
( | | لينک ثابت | موضوع: )
خبری: سال خوک
1386 سال خوک است؛ از سال خوک چه می دانید؟
بالاخره سگ با تمام دلهره ها و اضطراب ها و بی اعتمادیش سال را به پایان رساند و برای یک استراحت طولانی دوازده ساله ما را ترک کرد و فرصت نفس راحت کشیدن پیدا کردیم. بر مبنای گاه شماری های شرقی ها سال ۱۳۸۶ ( ۲۰۰۷ ) سال خوک است.
هرچه نگرانی در سال های های قبل بود در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد

  
تقسیم دوازده تایی فقط مختص ماه های سال نیست، بلکه چینی ها و اصولا اهل نجوم و تنجیم هم سال ها را به دوره های دوازده تایی تقسیم می کنند که هر کدام را با نماد یک حیوان مشخص می کنند: موش، گاو، ببر، گربه ( از نظر مصری ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک .

این دوره ها آغاز و اوج و فرود دارند و تغییرات آنها شباهت تام و تمام با فصول دارد: آغاز سبز شدن و امید و روشنایی مثل بهار، اوج گرما و برکت مانند تابستان، فرود نرم و آهسته چون پاییز و سرمایی که در دل آن زندگی برای آغازی دوباره خود را آماده می کند همانند زمستان.

خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.

سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.

از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود. سال صلح طلبی عمیق، سالی که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذیصلاح جای بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد.

سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.

بچه هایی که در بهار و تابستان سال خوک متولد می شوند در رفاه و آسودگی زندگی خواهند کرد.

البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.

از بدی های سال خوک این است که افراد از هم دیگر تقاضای کمک کمتری می کنند و احتمالا آسیب بیشتری می بینند.

تاثیر علامت خوک بر نمادهای حیوانی دوازده گانه

نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.

متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.

متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.

متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.

متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند.

متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.

افراد سرشناس متولد سال خوک

گفته اند خوک هرگز محتاج نخواهد شد. بنابراین عجیب نیست اگر میلیاردهای سرشناسی چون راکفلر، فورد اول و روچیلد اول و یا حتی سن ایگناتیوس لویلا بانی فرقه یسوعی متولد سال خوک باشند.

 از اهل قلم و فرهنگ فدريکو گارسیا لورکا شاعر اسپانیایی که به دست فاشیست های طرفدار ژنرال فرانکو کشته شد و فرانسواز ساگان نویسنده فرانسوی و همین طور دکتر آلبرت شوایتزر نیکوکار و انسان دوست نامدار نیز از متولدین سال خوک اند.

هانری هشتم و بیسمارک صدراعظم آلمان متولدین بدنام سال خوک اند. کمی عجیب است، ولی فیلد مارشال مونتگمری، مارشال سرشناس دوران جنگ جهانی دوم و اولیور کرامول هم متولد سال خوک اند.

دیگر متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند.

آیین های ما

در کتاب شازده کوچولو، روباه در پاسخ به سئوال شازده کوچولو در باره آیین گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند.

آیین های زیبای نوروز باستانی ایرانیان و گاه شماری ای که صدها سال است در باورهای مردم این سرزمین جای دارد، آیین هایی است که حتی وقتی آن را قبول نداشته باشیم هم چیزی از عزت و عظمتش کاسته نمی شود.


خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دو باره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اصظراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.
نوشته شده توسط پویا در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 16:19
( | | لينک ثابت | موضوع: خبری )
: نوروز86 خجسته باد

امروزه نوروز بزرگترين جشن باستاني ايرانيان است.  گستره ي اين جشن نه تنها در ايران كه در ميان تيره هاي گوناگون آرياييست. چه در كردستان و چه در آذرآبادگان و چه بلوچستان و در میان تیره های بختیاری و لر و تالشی و.... اين جشن با شكوه بزرگ و درخوري برگزار ميشود. و اين همان چيزيست كه ايرانيان و تيره هاي آريايي براي يكپارچگي نيازمندند.

                              

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار سامان  زندگي و روزگار بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان اندوهگين وناراحت به جايگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده چشم براه  مي نشينند.

فردوسي بزرگ درباره ی پيدايش نوروز چنين ميگويد:

چو خورشيد تابان ميان هوا         نشسته برو شاه فرمانروا

بجمشيد بر گوهر افشاندند        مران روز را روز نو خواندند

درباره ی پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند.

همچنين گفته شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و درپايان  او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و خجستگي  در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است .

سر سال نو هرمز فروردين        بر آسوده از رنج روي زمين

بزرگان به شادي بياراستند        مي و جام و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار      بما ماند از آن خسروان يادگار

نوروز در تخت جمشيد و استوره:

همانگونه كه گفته شد‚ افزون بر ریخت اداری پارسه، يكي از كاربرد هاي تخت جمشيد برگزاري جشن نوروز در آنجا بوده در اينجا به برخی از  فرنودهای استوره ای جشن نوروز خواهیم پرداخت:

يكي از آنها باورمندي به فرود آمدن فروهرها در نوروز است.

باور ديگر اين است كه در نوروز فروهر انسان از آسمان به زمين آمد و در كالبد انسان جاي گرفت و در اين روز فروهر درگزشتگان به زمين باز ميگردد. (آیین خانه تکانی به گمان بالا انگیزه ی همین استوره بوده تا روانهای فرود آمده از هر گونه پلیدی و ناپاکی دور بمانند)

در اسطوره ديگر آمده است نوروز نخستین روز پادشاهي جمشيد پس از ساختن کاخی با شكوه است و استوره ديگر نوروز را روزي ميداند كه جمشيد واحدهاي اندازه گيري را تايين نمود. واحد اندازه گيري درازا 1 بند انگشت (اينچ) در پارسه به كار ميرفته كه هر واحد آن برابر 2.2 سانتيمتر بوده.

در خيام نامه آمده است :

چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند.

 

در میان تیره های آریایی که باشنده ی راستین ایران زمین بودند، جشن سال نو در به دو گونه زير بوده است :

آرياييها در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما دارای دو ماه و فصل گرما دارای ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو گفته مي شد. در جشن نخست كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره ی گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين روزها گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر پايه گواهی ها و داده ها ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به ريختی كه اكنون بر ما نمايان نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .

جشن نوروز شش روز پشت سر هم دنبال ميشد و در اين روزها ، فرماندها بار عام مي دادند و مهتران خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند . در روز نخست سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و کاریز ها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و براي حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.

ابزارهايي كه در زمان جمشيد پادشاه استوره اي  ايران ساخته شد:

جنگ افزارهاي گوناگون:

بفر كيی نرم كرد آهنا       ***        چو خود و زره كرد و چون جوشنا

چو خفتان و تيغ و چو بر گستوان   ***        همه كرد پيدا بروشن روان

بافتن پارچه و دوختن و شستن آن:

زكتان ابريشم و موي قز            ***         قصب كرد پرمايه ديبا و خز

بياموختشان رشتن و تافتن      ***         بتار اندرون پود را بافتن

چو شد بافته شستن و دوختن      ***          گرفتند از و يكسر آموختن

خشت و گچ:

بفرمود پس ديو ناپاك را      ***     بآب اندر آميختن خاك را

هر آنچ از گل آمد چو بشناختند     ***       سبك خشت را كالبد ساختند

بسنگ و به گچ ديو ديوار كرد        ***      نخست از برش هندسی كار كرد

ساختن گرمابه و كاخ:

چو گرمابه و كاخهای بلند         ***     چو ايران كه باشد پناه از گزند

سيم و زر و ياقوت:

بچنگ آمدش چند گونه گهر       ***       چو ياقوت و بيجاده و سيم زر

پزشكي و درمان:

پزشكي و درمان هر درد مند  ***       در تندرستي و راه گزند

كشتی و دريانوردی:

گذر كرد از آن پس به كشتي بر آب ***   ز كشور به كشور گرفتي شتاب


 اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد(جمشیدیان) نيز زندگی خود را دنبال کرد. نوروز از همه ی تاخت و تازهای مغولها، يونانيان، تازيان، ترکها و... جان سالم بدر برد. چرا که نوروز در خون مردمان آريايی جاريست.

هر روزتان نوروز        ****         نوروزتان پيروز

نوشته شده توسط پویا در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 13:5
( | | لينک ثابت | موضوع: )
دانلود: دیوان شعرا

 

 

دیوان مولوی

دیوان حافظ

خیام